تبليغاتX
دترم

دترم

هر چی آرزوی خوبه مال تو.....هر چی که خاطره داری مال من

گم شده است هویتم در این زمانه نامرد

رنگ باخته است سبزیه دستانم به هجوم پاییزیه اینهمه نا ملایمات

حالا تو باز بیا بگو 

فردا که بیاید از خنده سیرابت می کنم

نه بانو!

فریب نمی خورد دلم

گم شده است در این هوای سرد لعنتی

که زمانه زمانه جفاست بانو!

حرمت نگاه نمیدارند چشمانت را...

باید مرد بانو

بی هیچ حرفی از حدیث دوری وچشمان اشکبار

باید مرد بانو...

 

+ نوشته شده در  شانزدهم آبان 1388ساعت 4:37 بعد از ظهر  توسط احد  | 

شیخ ما فرمودند:

 در آرزوی آنیم که آنقدر ایمان داشته باشیم که با خواندن ذکر

"یا مَن هُوَ اسمهُ الدوا و ذکرهُ الشفا" دردهای جسمانیمان فراموش گردد!!!

 

+ نوشته شده در  سوم آبان 1388ساعت 11:41 قبل از ظهر  توسط احد  | 

شیخ ما بر منبر شده و فرمودند:

اولا:

دیشب برای اولین بار در عمرمان برایمان جشن تولد گرفتند که بسی خرسند گشتیم...

چه خوش است این زندگی متاهلی...

ثانیِأ:

این نمایندگان مجلس و دولت که می خواهند قیمت بنزین را به اندازه بنزین کشورهای حوزه خلیج فارس بالا ببرند

 آیا قیمت اتومبیل را هم همانند آنان پایین می آورند و درآمد مردم را به همان نسبت بالا؟؟؟

"در روایت آمده که در چندین سال پیش شخصی یک آگهی در روزنامه کیهان داد مبنی بر فروش یک گاوداری با

حدود دویست و خورده ای راس گاو شیرده و شماره روابط عمومی مجلس را بعنوان شماره تماس ذکر فرموده

بودند...شیخ ما رای بر تجدید آگهی دادند که بفروشیمشان!!!"

ثالثأ:

بعلت تقلب گسترده در انتخابات افغانستان کمیسیون مستقل انتخابات آن کشور رای به برگذاری مجدد انتخابات داد!

تا همین چند صباح پیش اگر می خواستیم ناسزایی به کسی بگوییم می گفتیم"هی افغانی!!!!"حالا نمیدانیم

چه ناسزایی بدهیم...

 

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

 

+ نوشته شده در  بیست و نهم مهر 1388ساعت 9:34 قبل از ظهر  توسط احد  | 

 

شیخ ما فرمودند: کاش مسافرتمان دو نفره بود...

 

+ نوشته شده در  بیست و چهارم مهر 1388ساعت 10:26 بعد از ظهر  توسط احد  | 

شیخ ما فرمودند:

برای فراموشی حرفهایتان

 شراب هم افاقه نمیکند بانو!!!

درد دارد حرفهایتان

بانو!!!

.

.

.

+ نوشته شده در  هجدهم مهر 1388ساعت 6:1 قبل از ظهر  توسط احد  | 

 

شیخ ما فرمودند: عجیب دوست میداریم هوای این روزها را...باران که می آید انگار تمام بدی ها را

می شوید...عاشق زیر باران رفتنیم...یادمان می آید در عنفوان جوانی یک روز ساعتها زیر باران قدم زدیم

...حتی از زیر تمام ناودانها گذشتیم تا خیس تر شویم...تنها...و بعدش سه روز در بستر بیماری بودیم...

این روزها به آسمان نگاه میکنیم...ابرهای تیره را میبینیم و برایشان می خوانیم:

هوا مشته سیو ابره خوانه انگار بباره

ببار وارش که تش دانه ته ابرا ره بلاره

(آسمون پر ابرای سیاهه که انگار میخوان ببارن

ببار بارون که انگار تو دل ابرات پر بغض و آتیشه)

 

 

+ نوشته شده در  سی ام شهریور 1388ساعت 8:39 قبل از ظهر  توسط احد  | 

 

میخوام از این به بعد دتر صدات کنم...دتر یعنی دختر...عزیز...ناز...مهربون...

 

 

+ نوشته شده در  بیست و یکم شهریور 1388ساعت 12:7 بعد از ظهر  توسط احد  | 

 

 

شیخ ما فرمودند ما دیوانه ی حضرت حافظ هستیم مخصوصا آنجا که می فرمایند:

رشته تسبیح اگر بگسست معذورم بدار          دستم اندر دامن ساقی سیمین ساق بود

 

 

+ نوشته شده در  هجدهم شهریور 1388ساعت 10:30 قبل از ظهر  توسط احد  | 

 

 

شیخ ما فرمودند : حالا که امام خمینی هم نامحرم شده اند و مراسم احیا و شب قدر در حرم مطهر لغو

گردیده ما پیشنهاد میدهیم که یک حرم مطهر دیگر از یک خودی و محرم بسازید تا ما برویم آنجا عبادت

کنیم...

+ نوشته شده در  شانزدهم شهریور 1388ساعت 8:55 قبل از ظهر  توسط احد  | 

 

لطفا یه چند تا کتاب خوب معرفی کنید...

+ نوشته شده در  چهاردهم شهریور 1388ساعت 1:13 بعد از ظهر  توسط احد  | 

 

شیخ ما را پرسیدند از روزه ی روزه دار بی نماز...فرمودند: مبطلات روزه نه چیز است و نخواندن نماز

از مبطلات روزه نمی باشد...

 

 

+ نوشته شده در  یازدهم شهریور 1388ساعت 11:11 قبل از ظهر  توسط احد  | 

 

 قال کازوئو ایشی گورو (قدس صره!!!):اگر از مردم بپرسید کدام قسمت روز را بیشتر دوست می دارید

 جواب میدهند قسمت شبش را...

 

 

+ نوشته شده در  نهم شهریور 1388ساعت 8:56 قبل از ظهر  توسط احد  | 

 

شیخ ما فرمودند: قال مک کورت (حفظه ا...) اختلاف بهتر از تنهایی است...

 

 

+ نوشته شده در  هفتم شهریور 1388ساعت 10:57 قبل از ظهر  توسط احد  | 

 

شیخ ما فرمودند: تصمیم گرفته ایم در صفحه ی نمایش زندگیمان نقش یک احمق واقعی را ایفا نماییم...

با قیافه و روحیاتمان همخوانی دارد شدید...

 

+ نوشته شده در  چهارم شهریور 1388ساعت 2:34 بعد از ظهر  توسط احد  | 

 

شیخ ما فرمودند:به عکسهایمان که نگاه می کنیم متوجه میشویم که خیلی زشتیم...

 

 

+ نوشته شده در  سوم شهریور 1388ساعت 2:6 بعد از ظهر  توسط احد  | 

 

مرده بدم زنده شدم ، گريه بدم خنده شدم دولت عشق آمد و من دولت پاينده شدم

ديده سيرست مرا ، جان دليرست مرا زهره شيرست مرا ، زهره تابنده شدم

گفــت که : ديوانه نه ، لايق اين خانه نه رفتم و ديوانه شدم سلسله بندنده شدم

گفــت که : سرمست نه ، رو که از اين دست نه رفتم و سرمست شدم و ز طرب آکنده شدم

گفــت که : تو کشته نه ، در طرب آغشته نه پيش رخ زنده کنش کشته و افکنده شدم

گفــت که : تو زير ککی ، مست خيالی و شکی گول شدم ، هول شدم ، وز همه بر کنده شدم

گفــت که : تو شمع شدی ، قبله اين جمع شدی جمع نيم ، شمع نيم ، دود پراکنده شدم

گفــت که : شيخی و سری ، پيش رو و راه بری شيخ نيم ، پيش نيم ، امر ترا بنده شدم

گفــت که : با بال و پری ، من پر و بالت ندهم در هوس بال و پرش بی پر و پرکنده شدم

گفت مرا دولت نو ، راه مرو رنجه مشو زانک من از لطف و کرم سوی تو آينده شدم

گفت مرا عشق کهن ، از بر ما نقل مکن گفتم آری نکنم ، ساکن و باشنده شدم

چشمه خورشيد توئی ، سايه گه بيد منم چونک زدی بر سر من پست و گدازنده شدم

تابش جان يافت دلم ، وا شد و بشکافت دلم اطلس نو بافت دلم ، دشمن اين ژنده شدم

صورت جان وقت سحر ، لاف همی زد ز بطر بنده و خربنده بدم ، شاه و خداونده شدم

شکر کند کاغذ تو از شکر بی حد تو کامد او در بر من ، با وی ماننده شدم

شکر کند خاک دژم ، از فلک و چرخ بخم کز نظر و گردش او نور پذيرنده شدم

شکر کند چرخ فلک ، از ملک و ملک و ملک کز کرم و بخشش او روشن و بخشنده شدم

شکر کند عارف حق کز همه بر ديم سبق بر زبر هفت طبق ، اختر رخشنده شدم

زهره بدم ماه شدم چرخ دو صد تاه شدم يوسف بودم ز کنون يوسف زاينده شدم

از توا م ای شهره قمر ، در من و در خود بنگر کز اثر خنده تو گلشن خندنده شدم

باش چو شطرنج روان خامش و خود جمله زبان کز رخ آن شاه جهان فرخ و فرخنده شدم

 

 

+ نوشته شده در  دوم شهریور 1388ساعت 5:50 بعد از ظهر  توسط احد  | 

 

شیخ ما فرمودند:اگر ما خدا بودیم می فرمودیم که ماه مبارک رمضان را به دو قسمت پانزده روز تقصیم

نمایند...یک ماه یکپارچه بسیار طولانیست...

 

 

+ نوشته شده در  سی و یکم مرداد 1388ساعت 12:12 بعد از ظهر  توسط احد  | 

 

زین پس بر روی کارتهای دعوتمان بنویسید جناب آقای شیخ بهمراه بانو...

 

 

+ نوشته شده در  بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 10:19 قبل از ظهر  توسط احد  | 

 

هیچ چیزی به ذهنم نمیرسه واسه نوشتن...

+ نوشته شده در  بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 2:39 بعد از ظهر  توسط احد  | 

 

 

دخترای ننه دریا

یکی بود یکی نبود

جز خدا هیچی نبود

زیر این طاق کبود

نه ستاره نه سرود.

 عمو صحرا تپلی با دوتا لپ گلی

دوتا دستاش کوچولو

ریش و روحش دوقلو

چپقش خالی و سرد

دلکش دریای درد

در باغو بسته بود

دم باغ نشسته بود

«عمو صحرا پسرات کو؟»

«لب دریان پسرام

دخترای ننه دریا رو خاطر خوان پسرام

طفلیا، تنگ غلاغ پر، پاکشون

خسته و مرده میان

از سر مزرعشون

تنشون خسه ی کار

دلشون مرده ی زار

دساشون پینه ترک

لباساشون نمدک

پاهاشون لخت و پتی

کج کلاشون نمدی

می شینن با دل تنگ

لب دریا سر سنگ

طفلیا شب تا سحر گریه کنون

خوابو از چشم به در دوختشون پس میرونن

توی دریای نمور

می ریزن اشکای شور

می خونن ...آخ که چه دل سوز و چه دلسوز می خونن

«دخترای ننه دریا کومه مون سرد و سیاس

چشم امید مون اول به خدا، بعد به شماس»

کوره ها سرد شدن

سبزه ها زرد شدن

خنده ها درد شدن

از سر تپه، شبا

شیهه اسبای گاری نمیاد

از دل بیشه، غروب چهچه سار و قناری نمیاد،

دیگه از شهر سرود

تکسواری نمی یاد

دیگه مهتاب نمیاد

کرم شب تاب نمیاد

برکت از کومه رفت

رستم از شانومه رفت

تو هوا وقتی که برق می جه و بارون میکنه

کمون رنگ به رنگش دیگه بیرون نمیاد

رو زمین وقتی که دیب دنیا رو پرخون می کنه

سوار رخش قشنگش دیگه میدون نمیاد

شبا شب نیست دیگه یخدون غمه

دیگه شب مرواری دوزون نمیشه

آسمون مث قدیم شبها چراغون نمیشه

غصه کوچیک سردی مث اشک جای هر ستاره سوسو میزنه!!!

سر هر شاخه خشک

از سحر تا دل شب جغده که هو هو میزنه!!!

دلا از غصه سیاس

آخه پس خونه خورشید کجاس؟

قفله؟وازش می کنیم!

قهره؟نازش می کنیم!

می کشیم منتشو 

...می خریم همتشو!

مگه زوره؟به خدا هیچکی به تاریکی شب تن نمیده

موش کورم که میگن دشمن نوره به تیغ تاریکی گردن نمیده!

دخترای ننه دریا رو زمین عشق نموند

خیلی وقت پیش بارو بندیلشو بست خونه تکوند

دیگه دل مثل قدیم عاشق و شیدا نمیشه

تو کتابم دیگه اون چیزا پیدا نمیشه

دنیا زندون شده: نه عشق نه امید نه شور

برهوتی شده دنیا که تا چش کار میکنه مردس و گور

نه امیدی ــ چه امیدی؟؟به خدا حیف امید!

نه چراغی ــ چه چراغی؟؟چیز خوبی میشه دید؟

نه سلامی ــ چه سلامی؟؟همه خون تشنه ی هم

نه نشاطی ــ چه نشاطی؟؟مگه راهش میده غم؟

داش آکل مرد لوطی

ته خندق تو قوطی

توی باغ بی بی جون

جم جمک، بلگ خزون

دیگه ده مث قدیم نیس که از آب در می گرفت

 ـباغاش انگار باهارا از شکوفه گر می گرفت

آب به چشمه! حالا رعیت سرآب خون میکنه

 ـواسه چار چیکه آب چل تارو بیجون میکنه

نعشا می گندن و می پوسن و شالی می سوزه

پای دار قاتل بیچاره همون جور تو هوا چش میدوزه

چی می جوره تو هوا؟رفته تو فکر خدا؟....

ــ نه برادر! تو نخ ابره که بارون بزنه

شالی از خشکی درآد پوک نشا دون بزنه:

آخ اگه بارون بزنه!

آخ اگه بارون بزنه!

دخترای ننه دریا! دلامون سرد و سیاس

چشم امیدمون اول به خدا بعد به شماس.

ازتون پوست پیازی نمی خوایم!

خودتون بسمونین، بقچه جاهازی نمیخوایم

چادر یزدی و پاچین نداریم!

زیر پامون حصیره قالیچه و قارچین نداریم

بذارین برکت جادوی شما ده ویرونه رو آباد کنه

شبنم موی شما جیگر تشنمونو شاد کنه

شادی از بوی شما مست  شه همین جا بمونه

غم، بره گریه کنون، خونه غم جا بمونه... »

پسرای عمو صحرا، لب دریای کبود

زیر ابرو مه و دود

شبو از راز سیا پر میکنن

توی دریای نمور می ریزن اشکای شور

کاسه دریا رو پر در می کنن

دخترای ننه دریا ته آب

می شینن مست و خراب

نیمه عریون تنشون

خزه ها پیرهنشون

تنشون هرم سراب

خندشون قل قل آب

 لبشون تنگ نمک

وصلشون خنده شک

دلشون دریای خون

پای دیوار خزه می خونن ضجه کنون:

«پسرای عمو صحرا لبتون کاسه نبات

 صدتا هجرون واسه یک وصل شما خمس و زکات»

دریا از اشک شما شور شد و رفت

بختمون از دم  در دور شد و رفت

راز عشقو سر صحرا نریزین

اشکتون شوره تو دریا نریزین!

اگه آب شور بشه دریا به زمین دس نمیده

ننه دریام دیگه مارو به شما پس نمیده

دیگه اوخ تا قیامت دل ما گنج غمه

اگه تا عمرداریم گریه کنیم بازم کمه

عشقتون دق میشه تا حشر میشه همدم مون

مگه دیوار خزه موش نداره؟

مگه موش گوش نداره؟

موش دیوار ننه دریارو خبر دار میکنه

ننه دریا، کج و کوج

بد دل و لوس و لجوج

جادو در کار می کنه.

تا صداشون نرسه

لب دریای خزه،

از لجش، غیه کشون ابرارو بیدار میکنه:

اسبای ابر سیا تو هوا شیهه کشون

بشکه خالی رعد

روی بوم آسمون

آسمون غرومب غرومب

طبل آتیش دو دو دومب

نعره موج بلا

میره تا عرش خدا

صخره ها از خوشی فریاد میزنن

دخترا از دل آب داد میزنن:

پسرای عمو صحرا!

دل ما پیش شماس

نکنه فکر کنین

حقه زیر سر ماس

ننه دریای حسود

کرده این آتیش و دود

پسرا حیف! که جز نعره و دلریسه باد

هیچ صدای دیگه ای

به گوشاشون نمیاد

غمشون سنگ صبور

کج کلاشون نمدک

نگاشون خسته و دور

دلشون غصه ترک

تو سیاهی، سوت و کور

گوش میدن به موج سرد

می ریزن اشکای شور

 توی دریای نمور

جم جمک برق بلا

طبل آتیش تو هوا

خیز خیزک موج عبوس

 تا دم عرش خدا

نه ستاره نه سرود

لب دریای حسود

زیر این تاق کبود

جز خدا هیچی نبود

جز خدا هیچی نبود!

 

 

 

+ نوشته شده در  هفدهم مرداد 1388ساعت 9:58 قبل از ظهر  توسط احد  |